مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
320
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - به دست خودتان در هلاكت نيفتيد . اى پسر نعمان ! ما خاندانى هستيم كه پيوسته شيطان كسى به ميان ما درآورد كه نه از ما است ونه يه كيش ما است ، وچون اورا نامور كند ومورد توجه مردم گردد ، شيطان به أو فرمايد تا بر ما دروغ بندد ويكى كه رفت ، ديگرى آيد . اى پسر نعمان ! از هر كه مسئله علمي پرسند وگويد نمىدانم ، حق دانش را ادا كرده ، مؤمن تا نشسته كينه دارد وچون به پاخاست كينهاش برود . اى پسر نعمان ! عالم نمىتواند هرچه مىداند به تو بگويد ، زيرا آن سرّ خدا ست كه به جبرئيل سپرده وجبرئيل آن را به محمد صلى الله عليه وآله سپرده ومحمد به علي عليه السلام سپرده وعلى به حسن عليه السلام سپرده وحسن به حسين عليهما السلام سپرده وحسين عليه السلام به على سپرده وعلي عليه السلام به محمد سپرده ومحمد عليه السلام آن را به هر كه خواسته سپرده . شتاب نكنيد ! به خدا سوگند اين امر نزديك شده بود ، سه بار ، شما آن را فاش كرديد وخدا آن را پس انداخت ، به خدا شما را ديگر رازي ونقشهء محرمانه اى نيست جز اين كه دشمن شما بدان داناتر است . اى پسر نعمان ! بر جان خود ببخش كه تو مرا نافرمانىكردى ، راز مرا فاش مكن كه مغيرة بن سعيد بر پدرم دروغ بست وراز أو را فاش كرد خدا به أو شكنجه آهن چشانيد وأبى الخطاب بر من دروغ بست وراز أو را فاش كرد وخدا به أو سوزش آهن چشانيد ، هر كه كار ما را نهان دارد ، خدا در دنيا وآخرت أو را آرايد وبخت را يارش كند واز سوز آهن وزندان تنگش نگه دارد ، بني إسرائيل در قحطى افتادند تا رمه ها وفرزندانشان هلاك شدند ، موسى بن عمران به درگاه خدا دعا كرد ، خدا فرمود : اى موسى ! آنان آشكار زنا كردند وربا خوردند ، وكنائس را آباد كردند وزكات را ندادند ، عرض كرد : معبودا به رحمت خود بر آنها مهر ورز كه آنها بىخردند ، خدا به أو وحىكرد : من پس از چهل روز باران فرستم وآنها را بيازمايم ، اين مناجاة را پراكندند وفاش كردند وخدا چهل سال باران را از آنها بريد ، وكار شما نزديك شده بود وشما آن را در مجالس خود فاش كرديد . اى أبا جعفر ! ( كنيهء راوي است ) شما را به مردم ديگر چه كار ؟ دست از مردم بداريد واحدى را بدين امر دعوت نكنيد كه به خدا اگر أهل آسمانها ( وزمين ) گرد آيند تا بندهاى را كه خدا خواهد رهنمايى كند ، گمراه كنند ، نتوانند گمراهش سازند ، دست از مردم بداريد كسى از شماها نگويد : برادر من است ، عموى من است ، همسايهء من است ، زيرا خدا عز وجل چون خير بندهاى را خواهد روحش را پاك كند وهيچ خوبى به گوشش نرسد ، جز آن كه آن را بفهمد وزشتى را نشنود جز آن كه زشتش داند وسپس كلمهاى به دلش الهام كند كه كأرش را بدان فرآهم آورد ودرست كند ( يعنى در مقام دعوت ديگران به تشيع ، خود را به زحمت ميندازيد ، زيرا در زمان تقيه به اين امر مأمور نيستيد ) . اى پسر نعمان ! اگر خواهى برادرت با تو يك دل باشد با أو شوخى نكن وجدال نكن وبه أو نبال وبا أو ستيزه مجو ، ودوستت را به راز خودت آگاه مكن ، مگر آن رازي كه اگر دشمنت هم بفهمد ، به تو زيان ندارد ، زيرا بسا كه دوستت روزى دشمنت شود . اى پسر نعمان ! بندهاى مؤمن نباشد تا در أو سه خصلت بود : يكى از خدا ويكى از رسول خدا ويكى